امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

مسافرت مشهدوشمال سال 90

تابستان سال 90قرار بودبا مامان اینا ومنصوره بریم مشهد وشمال .روز عید فطر به سمت مشهد راه افتادیم 4روز من در هتل معین جا گرفتم بودم ما صبحها با سرویس برای نمازبه حرم می رفتیم وکلا خیلی اوقات خوبی داشتیم .3روز هم منصوره اینا جا گرفته بودند .یک روز را هم اختصاص دادیم به سرزمین موجهای آبی که واقعا خیلی خوش گذشت وبعدها خاطراتمان را تعریف می کردیم ومی خندیدیم به قول منصوره شده بودیم مثل پینوکیو دائم به طرف وسایل بازی می دویدیم تا وقت کم نیاوریم .بعد از مشهد هم به سمت شمال رفتیم  الان که دارم به گذشته برمی گردم واقعا از این گذر عمر تعجب می کنم انگار همین دیروز بود....... آیدا در صحن جامع رضوی(موقع دعای کمیل) ناهار خوران گرگان ...
18 آبان 1392

سفر پر ماجرا به لاله زار-تابستان 90

سفر لاله زار که یک سفر 2روزه و خیلی پر ماجرا بود ودر ضمن خیلی هم خوش گذشت .جایی که قرار بود بمونیم یک خونه وسط باغ بزرگی بود که انتهاش معلوم نبود.اولین اتفاقی که افتاد مربوط به شکستن قندون وزخم شدن پای معین بود که البته به خیر گذشت .اتفاق بعدی مربوط به زمانی بود که همه شب توی اتاق بودن وصدای گرگ می اومد بچه ها خیلی ترسیده بودند وجیکشان در نمی اومد که بعدا فهمیدیم که این کار معین بوده که رفته بود تو باغ وصدا در می آورد.آخر شب هم که می خواستیم بخوابیم موتور برق را خاموش کردیم و همه جا در تاریکی مطلق فرو رفت بطوریکه چشم چشم رو نمی دید.  وسطها شب چیزی از رو پام رد شد که وقتی فهمیدم قورباغه است اونقدر جیغ کشیدم که همه از خواب پریدن و مجبور ش...
18 آبان 1392

تولد 2سالگی امیرمحمد-جشن یلدا

10 آذر تولد امیرمحمد بود سال قبل تولد یکسالگیش همه را دعوت کردیم وجشن مفصلی برایش گرفتیم اما از شانس بد ما دوربینمان مشکل پیدا کرد وتمام عکسها تار افتادند. جشن تولد 2 سالگیش جشن کوچیک 4 نفره بود .آیدا وامیرمحمد خیلی خوشحال بودند مخصوصا موقع فوت کردن شمع که امیرمحمد زودتر از اینکه بگیم فوت می کرد وبا شیطنت خاصی می خندید وهمه ما رو به خنده وا می داشت .   شب یلدا هم همه خونه ی مامان دعوت بودند وآجیل و هندوانه وشیرینی  وشعر حافظ به راه بود .این جمعهای خانوادگی چقدر برای ما خاطره انگیز ودلنشین هستند .خدا سایه پدر ومادر رو از سر ما کم نکنه که پایه و اساس همه ی این خوشیها هستند.الهی آمین.   ...
3 آبان 1392

باز هم مسافرت به شیراز

فروردین سال 89 ما باز هم به شیراز مسافرت کردیم . شیراز شهر زیبا ودیدنیه که مخصوصا در فصل بهار عطر آگین وپر گل می شه ودلیل دیگه اینکه با توجه به فرصت کوتاهی که داشتیم بهترین گزینه برای انتخاب بود. آن سال امیرمحمد تازه به راه افتاده بود وحسابی شیطونی می کرد.دلش می خواست خودش به تنهایی راه بره و هر زمان که می خواستم دستش را بگیرم نهیب می زد و دستش را می کشید .از همین بچگی خصوصیات مردانه را بروز می داد! اوایلی که امیرمحمد به دنیا آمده بود شاید آیدا ناخواسته و از روی بازی بلایی سرش می آورد اما حالا دیگه اوضاع کاملا برعکس شده بود وامیرمحمد هم که فهمیده بود به خاطر کوچکیش همه حمایتش می کنند برای آیدا قیافه می گرفت وزور می گفت . خلاصه اینکه ...
5 مرداد 1392

تقدیم به حضرت علی اصغر(ع)

برای قطره آبی نفس نفس می زد... دل حسین (ع)برایش دل کبوتر شد اگر چه رحم ندارید کوفیان گویا نظر کنید بر این غنچه ای که پرپر شد کسی نبود که آبی بیاورد آنجا نگاه آیه ی کوثر بدون یاور شد گرفت حرمله تیری سه شعبه را در دست نشاند بر رگ طفل و لبش کمی تر شد حسین (ع) خون علی را به آسمان پاشید از آن گلاب بهشتی هوا معطر شد نگاه پر غم مولا کرانه را پر کرد هزار شعله زد از غم ،و خون شناور شد میان آتش و خون بغض آسمان ترکید افق برای همیشه شبیه ساغر شد حسین صورت فرزند تشنه را بوسید دو بال پر زدنش سوی حق،سبکتر شد کبوترانه به بالین کبریا می رفت گلی که حنجره ی او،نصیب خنجر شد شبیه حیدر کرا...
5 مرداد 1392

سفر به مشهد مقدس

تابستان 88 ما با خانواده ی رضا به مشهد رفتیم .سفر زیارتی بود وشوق رفتن به حرم همه را مسرور کرده بود .اما برنامه حرم را کنار بگذاریم مسافرت خیلی سختی بود ،امیرمحمد کوچک بود ودر عین حال باید غذای مخصوص خودش را می خورد . از طرف دیگه عمه امیرمحمد هم در این مسافرت با ما بود که یک دختر به اسم فاطمه که 3 ماه کوچکتر از امیرمحمد است را داشت .بودن 2بچه ی کوچک شرایط را سخت کرده بود . هوا هم آن سال گرم بود .یادم است روزی که قرار بود از مشهد برگردیم ظهر به دیهوک رسیدیم وآنجا برای خوردن ناهار ماندیم .هوا آنقدر بد بود که حتی نفس کشیدن را هم سخت کرده بود تصمیم گرفتیم به سمت کرمان حرکت کنیم. کولرهای ماشین جواب نمی دادند بچه ها بی حال شده بودند و...
5 مرداد 1392

عقیقه

روز دوم تولد پسرم از بیمارستان مرخص شدیم ،روز سرد پاییزی بود اما برای ما از بهار هم بهتر بود . سوار ماشین شدیم وبه سمت خونه ی مامان رضا رفتیم .آنجا گوسفندی را جلوی پایمان کشتند والبته قبلش دعای عقیقه را خواندند. بار خدایا استخوانش را به جای استخوان او،گوشتش را به جا گوشت او،خونش را به جای خون او،ومویش را به جای موی اوعقیقه می کنم. وقتی یه مادری فرزندی رو به دنیا میاره مثل این میمونه که قلبش رو از سینه در آوردن وبه اون دوتا پا دادن وتمام این مدت این قلب مادر است که جلوی چشمشون داره زندگی می کنه وبزرگ می شه . قلبم ،جانم ،پسرم می سپارمت به خدا،ان شا ءالله درپناه حق باشی. ...
4 مرداد 1392

مسافرت شیراز -پیش دبستانی آیدا

فروردین سال 88ما تصمیم گرفتیم که به شیراز بریم .امیرمحمد تازه 4ماهه شده بود ومن کمی دلهره داشتم که اتفاقی برای بچه نیفتد ویا در مسیر راه هوا سرد نشود .به هر حال 29 اسفند 87 در حالیکه تازه جابجا شده بودیم وبه خانه ی جدیدمان آمده بودیم راهی سفر شدیم وچقدر به ما خوش گذشت وبا اینکه از نظر زمانی فرصت چندانی نداشتیم اما برای هر روزمان برنامه داشتیم وتقریبا تمام جاهای دیدنی را گشتیم از جمله تخت جمشید -آبشار مارگون -حافظیه -سعدیه -باغ ارم-باغ نارنجستان -شاهچراغ و...که خاطره ی آبشار مارگون وجوجه کبابی که رضا درست کرد هیچ وقت از ذهنم نمی رود. مهرماه سال 88 هم دخترم آیدا به سن پیش دبستانی رسیده بود وبعد از کلی تحقیقات تصمیم گرفتم که غیر انتفاعی نی...
4 مرداد 1392

تفاوت

وقتی دقت می کنم می بینم چقدر آیدا وامیرمحمد با هم متفاوتند. برای امیرمحمد که پخ می کردیم غش غش می خندید اما آیدا به پخ پخ کردنهای ما نگاه عاقل اندر سفیهی می کرد بی هیچ لبخندی . در واقع آیدا از همان ابتدا احساساتش را بروز نمی دادواین درست برعکس امیرمحمد بود . از لحاظ رفتاری هم آیدا نشسته می خزید اما امیرمحمد خیلی زود چها دست وپا راه افتاد. بعضی وقتها از رفتارهاشون تعجب می کنم با اینکه خواهر وبرادر هستند اما چقدر متفاوتند ومن تمام این تفاوتها را دوست دارم وبرایم زیبا هستند. پسرم امیرمحمد دخترم آیدا   ...
4 مرداد 1392